شمس الدين حافظ

389

سفينه حافظ ( فارسى )

چو غنچه بر سرم از كوى او گذشت نسيمى * كه پرده بر دل خونين ببوى او بدريدم به خاك پاى تو سوگند ؛ نور ديدهء حافظ * كه بىرخ تو فروغ از چراغ ديده نديدم [ 323 ز دست كوته خود زير بارم ] 15 [ 1 ] شماره مسلسل 469 ز دست كوته خود زير بارم * كه از بالابلندان شرمسارم مگر زنجير موئى گيردم دست * و گرنه سر به شيدائى برآرم ز چشم من بپرس اوضاع گردون * كه شب تا روز اختر مىشمارم « 1 » ميى خوردم من از پيمانهء عشق * كه هشيارى و بيدارى ندارم بدين شكرانه مىبوسم لب جام * كه كرد آگه ز راز روزگارم من از بازوى خود دارم بسى شكر * كه زور مردم آزارى ندارم « 2 » اگر گفتم دعاى مىفروشان * چه باشد حق نعمت مىگزارم « 3 » مكن عيبم به خون خوردن درين دشت * كه كارآموز آهوى تتارم تو از خاكم نخواهى برگرفتن * بجاى اشك اگر گوهر ببارم سرى دارم چو حافظ مست ليكن * بلطف آن پرى اميدوارم « 4 »

--> ( 1 ) اختر شمردن يعنى شب‌زنده‌دارى . ( 2 ) اين مصرع دوم از بيت سعديست كه مىگويد : چگونه شكر اين نعمت گذارم * كه زور مردم آزارى ندارم و خواجه حافظ آن را تضمين كرده است . ( 3 ) اگر بمعنى ادا كردن باشد « گزاردن » و اگر قرار دادن چيزى بجاى خود باشد « گذاردن » مىباشد ، درينصورت اينجا « گزاردن » صحيح است . ( 4 ) در مصرع آخر بجاى پرى ، سودى وا نجوى سرى ذكر كرده‌اند و سودى توضيح داده كه سرى در عربى به شخص سخى و جوانمرد گويند در هر صورت پرى بذهن نزديكتر است . [ 1 ] پاورقى غزل 15 - مصرع سعدى را با اندك تغييرى حافظ تضمين نموده كه اصل آن چنين است : « بيا تا سر به شيدائى برآريم » و حافظ در مصرع دوم از بيت دوم گفته : « و گرنه سر به شيدائى برآرم » .